مادر شهید اوحدی در دیدار با جامعه قرآنی:

در یک روز مادر شهید و آزاده شدم

پنجشنبه 08 آذر 14:46


مادر شهید اوحدی گفت: سه پسرم را در یک روز به جبهه فرستادم و در عملیات والفجر مقدماتی مسعود شهید و سعید اسیر شد.

در یک روز مادر شهید و آزاده شدم

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس ، در راستای تجلیل از مقام والای شهیدان جامعه قرآنی کشور، «دکتررحیم قربانی» مسئول سازمان قرآن و عترت بسیج کشور به همراه نماینده شورای توسعه قرآنی و جمعی از قاریان و فعالان حوزه قرآن و عترت کشور با حضور در منزل شهید جامعه قرآنی «مسعود اوحدی» با مادر و خواهر این شهید والامقام دیدار کردند.

مادر شهید اوحدی در این مراسم اظهار داشت:  خداوند سه فرزند پسر و یک دختر به ما عطا کرد که تمامی آن‌ها در مراسم‌‌های مذهبی بزرگ شدند. فرزندان من مراسم‌های مذهبی را در مدرسه اجرا می‌کردند. سعید موذن مسجد بود. به قدری زیبا اذان می‌گفت که همسایه‌ها پیش از آغاز نماز به مسجد می‌آمدند تا صدای او را بشنوند.

او پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دیپلمش را گرفت و برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد. او در آمریکا نیز فعالیت‌های فرهنگی همچون حضور در راهپیمایی برای پشتیبانی از سیاه پوستان مسلمان می‌پرداخت. زمانی که انقلاب به پیروزی رسید، همزمان با ورود امام راحل به کشور، او نیز همراه با دانشجویان خط امام بازگشت.همسرم اصرار داشت تا سعید درسش را تمام کند، سپس بازگردد. ابتدا سعید نپذیرفت ولی به اصرار پدرش بازگشت. زمانی که جنگ آغاز شد، نتوانست طاقت بیاورد و به کشور برگشت و به عضویت بسیج درآمد.

وی ادامه داد: در خانه ما اکثر مواقع اعضای خانواده در روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه بودند. مسعود به قرآن علاقه زیادی داشت و اکثرا سوره والفجر را می‌خواند. پس از شهادتش هر کس بر سر مزارش می‌رود این سوره را می‌خواند. دوران جوانی مسعود همزمان با فعالیت حزب‌های مختلف در کشور بود. او تمام سعیش را برای جلوگیری از انحراف دوستانش انجام می‌داد. مسعود داشجوی رشته راه و ساختمان در دانشگاه تهران بود. هر بار که از تهران به بروجرد می‌آمد، سرش را روی پایم می‌گذاشت و من نوازشش می‌کردم. گفت‌وگوهای ما در خصوص زندگی و مصیبت ائمه اطهار بود.

این مادر شهید با اشاره به هفته بسیج عنوان کرد: مسعود من را تشویق کرد که به عضویت بسیج درآیم و به کشور خدمت کنم. فعالیت‌های فرهنگیم را از همان زمان آغاز کردم و پس از شهادت مسعود فعالیت‌هایم بیشتر شد و تا امروز هم ادامه دارد.

اوحدی با بیان اینکه سه فرزندم را در یدر یک روز به جبهه اعزام کردم، گفت: روزی سعید، مسعود و وحید نزد پدرشان آمدند و گفتند که می‌خواهند به جبهه بروند. از آنجایی که مسعود به تازگی نامزد کرده بود از او خواستم تا بماند و برادرانش به جبهه بروند. امام جمعه بروجرد هم با آنها صحبت کرد تا مجابشان کند اما هیچ کدام نپذیرفتند که از اعزام انصراف دهند.

وی ادامه داد: هر سه آنها در یک روز برای شرکت در عملیات والفجر مقدماتی اعزام شدند. در آن عملیات مسعود شهید و سعید اسیر شد. از آنجایی که تا مدتی از حالشان خبر نداشتم، همراه با عروسم به منطقه عملیاتی رفتیم تا خبری از آنها بگیریم. چند روز بعد با دست خالی برگشتیم.

مادر شهید اوحدی تصریح کرد: مسعود در ۱۸ بهمن سال ۱۳۳۷ به دنیا آمد و ۱۸ بهمن سال ۶۱ به شهادت رسید.

وی در خصوص خصوصیت اخلاقی شهید، اظهار کرد: مهریه‌ ازدواج مسعود و همسرش 500 درهم نقره و یک جلد کلام الله قرآن مجید همچون همان مهریه حضرت زهرا (س) بود. آنها طلاهای عروسی‌شان را به جبهه اهدا کردند.

مادر شهید اوحدی به بازگشت پیکر شهید مسعود اوحدی اشاره کرد و گفت: شب قبل از آوردن خبر شهادت مسعود خواب دیدم که قصد زیارت حرم امام رضا (ع) را دارم اما غسل و وضو ندارم. از خواب که بیدار شدم برای انجام غسل شهادت و صبر به حمام رفتم. وقتی به خانه برگشتم، همسرم را دیدم که با لباس سرمه‌ای در کوچه ایستاده است. تا من را دید گفت: «دامادمان برگشته است.» به خانه رفتم و نماز شکر خواندم. با همسرم قرار گذاشتیم که در مراسم تشییع و خاکسپاری مسعود گریه نکنیم. من لباس سبز پوشیدم و به زیارت پیکر شهید رفتم.

مادر شهید اوحدی با بیان اینکه من شهادت را در چشمان مسعود دیده بودم، عنوان کرد: سعید بعد از اسارتش نامه می نوشت و جویای حال مسعود می‌شد. حدود ۲ سال این موضوع را پنهان کردیم تا اینکه در نامه خواهرش را قسم داد تا حقیقت را به او بگوید. سرانجام ماجرا را برایش نوشتیم.

این مادر شهید که از معتمدین بنیاد شهید و امور ایثارگران است، افزود: «پس از شهادت مسعود، فعالیت‌های فرهنگیم را گسترش دادم. به دیدن خانواده شهدا رفتم و هر قدر که در توانم بود، کمکشان می‌کردم. از بروجرد به تهران هم که آمدم، فعالیتم را ادامه دادم.

خواهر شهید اوحدی در تکمیل سخنان مادرش گفت: خصوصیتی که مسعود را لایق شهادت کرد، احترام به والدین بود. در ایام رمضان که مادرم نمی‌توانست برای اقامه نماز به مسجد برود و در خانه می‌ماند تا افطاری را آماده کند، مسعود در خانه می‌ماند تا با مادرم نماز بخواند. همچنین هر وقت پدر و مادرم را می‌دید با لبخند روی آن‌ها را می‌بوسید و ابراز محبت می‌کرد.

وی گفت: مسعود در جهاد سازندگی نیز فعال بود. همچنین در تسخیر لانه جاسوسی نقش داشت.




chapta




واژه های آسمانی
نماهنگ های قرآن و عترت
طرح ملی 1452 ( بشارت )
مرکز تخصصی حفظ قرآن کریم بسیج تهران بزرگ

تعداد بازدید امروز : 1611
تعداد بازدید دیروز : 1113
تعداد بازدید هفته : 14413
تعداد بازدید ماه : 54136
تعداد بازدید کل :3280201
آمار بازدید
 
آخرین اخبار
 
                     
رهنمودها
مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) :
کاری که قرآنی‌ها امروز در کشور ما می‌کنند ، به نظر من یک کار راهبردی و مهم است.